قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

582

تاريخ الفي ( فارسى )

ابو موسى از ترس او به جانب يمن رفت . قثم بن عباس كه از جانب امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عامل مكّه بود عبد اللّه بن الدار الحارثى را به جاى خود نصب نموده به خدمت على ، عليه السّلام ، شتافت . چون بسر به مكّه رسيد دو پسر عبيد اللّه بن عباس ، عبد الرحمن و قثم ، را بگرفت و قصد كشتن ايشان كرد . مردى از بنى كنانه گفت : اى بسر اگر در كشتن اين دو طفل مجدّى اوّل مرا بكش و بعد از آن قصد فرزندان عمّ رسول خدا كن . آن ملعون گفت : چنين كنم . پس اوّل كنانى را بكشت و بعد از آن به قتل آن دو طفل مباشرت نمود . عبد اللّه بن عبد الدار حارثى را نيز بكشت و از آنجا به يمن رفته هرجا كه از شيعيان امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، مىيافت مىكشت . تا آنكه در اين سفر خلقى بسيار به دوستى حيدر كرّار را آن ملعون نابكار به قتل رسانيده - چنانچه سوابق ايّام به روايت ابن اعثم كوفى مذكور شد كه بسر بن ارطاة از مواليان امير المؤمنين حيدر كرّار را به قتل رسانيده . و در اين سال ميان اسد اللّه الغالب علىّ بن ابى طالب ، عليه السّلام ، و معاوية بن ابى سفيان صلح واقع شد ؛ بدين نهج كه عراق از آن امير المؤمنين باشد و شام از آن معاويه ، و ترك جنگ كنند . و در مقصد اقصى مذكور است كه بعد از فوت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، عبيد اللّه بن عباس پيش معاويه آمد و گفت : بسر بن ارطاة دو پسر مرا كشته و اين‌چنين ظلم بر ايشان روا داشته . اگر چنان كه ولايت ما را بودى و كس به ظلم فرزندان تو را قتل كردى ما حكم شرع بر او جارى مىكرديم . خدا مىداند كه ريختن خون بسر بن ارطاة در جنب قتل پسران من بغايت سهل است . و همهء قريش مىدانند كه اوايل ما سادات شما بوديم و اواخر هدايت كنندهء شما . اگر بسر را تو فرموده‌اى كه پسران مرا بكشد او را بگذاريم و از تو طلبيم ، و اگر رضاى تو بدان نبوده ما خون فرزندان خود را از او مىخواهيم . معاويه گفت : چون بسر دو پسر تو را به ظلم كشته ، تو نيز دو پسر او را بكش ، و اگر خواهى او را بكش . و اللّه كه من امر به كشتن فرزندان تو نكردم ، بلكه به‌واسطهء كشتن ايشان او را از عمل عزل كردم . و اگر امر كرده بودم عذر او از تو مىخواستم . در اين سخن هيچ شكّى نيست كه اوايل شما سادات بوديد و اواخر شما هادى . و اگر در قبايل ما در اوايل سادات بوده باشد هادى در اواخر شما مقرّر است كه هيچ احدى را محلّ انكار و مجال معارضه با او نيست . و از حبيب السّير معلوم مىشود كه جارية بن قدامه به بسر بن ارطاة نرسيد و ميانهء ايشان جنگ واقع نشد ؛ و العلم عند اللّه المحمود . و در شرح نهج البلاغه مسطور است كه امير المؤمنين در حقّ بسر بن ارطاة دعاى بد كرد و گفت : اى بارخدايا دين از بستان و عقل او زايل گردان . بنابراين بسر در اواخر عمر مجنون شده آغاز هذيان گفتن كرد و شمشير طلبيد . بعضى از خدمتكارانش تيغى چوبين و مشكى